تبليغات
تبليغات
 
فاطمه دانشور(زن تریلیاردر ایرانی): "یک زن وقتی می‌تواند در شغلش شاهکار کند که متاهل و دارای فرزند باشد" پي دي اف چاپ پست الكترونيكي
چهارشنبه ، 7 تیر 1391 ، 10:14

وارد که می‌شوی تصویر بزرگی از همسرش‌، روی یکی از دیوارهای اتاق انتظار نصب شده، همسری که حضورش راه دشوار تجارت را بر «فاطمه دانشور» آسان‌تر کرده است اما دانشور جوان‌تر از آن است که بتوان باور کرد بدون پشتوانه مالی توانسته به یکی از بزرگ‌ترین زنان کارآفرین ایران تبدیل شود، این زن ۳۸ ساله در خانواده‌ای با وضعیت اقتصادی متوسط از پدری که کارمند شهرداری بود و مادری خانه‌دار در خیابان ایران، تهران به دنیا آمد و امروز توانسته در حوزه صنعت و معدن نام و نشانی به هم زند، شغلی که تا قبل از ورود او به این حوزه بسیار مردانه بود و حتی تصور حضور زنان در آن هم برای خیلی‌ها غیرقابل هضم به نظر می‌رسید.

فاطمــــه دانشور پیروزی‌هایـــش را در عرصه اقتصادی و اجتماعی مدیون مادربزرگی می‌داند که همیشه مشوقی برای جسارت‌هایش بوده است. زنی که اعتقادی به تفاوت بین توانایی‌های زنان و مردان نداشت. حالا امروز به راحتی می‌توان در چهره دانشور علاوه بر مهربانی، صلابت و مقاومت را هم دید. هرچند او این روزها سرگرم دوقلوهای تازه به دنیا آمده‌اش است، اما همچنان از راه دور تمام کارهای مربوط به کارش و همین‌طور خیریه‌ای را که برای کمک به نیازمندان راه‌اندازی کرده،‌ اداره می‌کند. موسسه خیریه «مهرآفرین» بعد از خیریه «محک» دومین موسسه در خاورمیانه است که تاییدیه سازمان صلیب سرخ جهانی را دارد. 
فاطمه دانشور کارشناس مدیریت بیمارستانی و کارشناس ارشد مدیریت بازرگانی از دانشگاه تهران است و در حال حاضر بهره‌برداری از سه معدن بزرگ سنگ آهن در شاهرود، رفسنجان و بیجار را برعهده دارد و به طور مستقیم یکصد نفر و به طور غیر‌مستقیم ۳۰۰ نفر زیر نظر او کار می‌کنند. او مدیرعامل شرکت «سیاحان‌سپهرآسیا»ست.


درباره شغل‌تان کمی توضیح می‌دهید؟
ما در زمینه صادرات مواد معدنی به ویژه مواد معدنی فلزی فعالیت داریم. معدن‌داری یکی از مشاغل سخت، پرریسک و بسیار پرهزینه در مراحل اولیه است و اغلب سرمایه‌گذاران و کسانی که علاقه‌مند راه‌اندازی واحد تولید هستند علاقه‌ای به سرمایه‌گذاری در مقوله پرخطر معدن ندارند. من هم که در ابتدا بازرگانی فلزات معدنی را انجام می‌دادم، بعد از آنکه متوجه شدم می‌توانم از پس این کار برآیم اقدام به بهره‌برداری و استخراج محصولات معدنی کردم.


به نظر شما یک کارآفرین چه ویژگی‌هایی دارد؟
به نظر من کارآفرینان ویژگی‌هایی دارند که مدیران ندارند‌، مهم‌ترین ویژگی آنها دل خطر کردن است. مدیران تحصیلکرده دانشگاهی کمتر دل ریسک کردن دارند. همین‌طور باید گفت که ریسک کردن در خانم‌ها هم خیلی کمتر است و اغلب ترجیح می‌دهند موقعیتی را که دارند حفظ کنند و این به اعتقاد من به خاطر محدودیت‌های فرهنگی است که راجع به زنان در جامعه ما وجود دارد. من به انسان‌ها نگاه جنسیتی ندارم ضمن اینکه حتی در قوانین اقتصادی نیز تساوی بین زن و مرد جاری است و این تنها عرف و سلایق گوناگون است که فعالیت زنان را در جامعه محدود کرده است.

پیش آمده به خاطر زن بودن در کارتان دچار مشکل شوید؟
بارها و بارها. مهم‌ترینش این بود که طبق یک دستورالعمل داخلی هیچ زنی اجازه ورود به محوطه فولاد مبارکه را نداشت. این اتفاق عجیبی بود. از نظر روانی خیلی برايم سخت بود. درست مانند اینکه دو تابلو را فرض کنی که روی یکی نوشته سیگار کشیدن ممنوع و روی دیگری نوشته باشد ورود زنان ممنوع. ۹بار تلاش کردم تا بالاخره توانستم وارد این محوطه کاملا مردانه شوم و این تابو را شکستم. در اسکله شهید رجایی هم همین وضعیت وجود داشت و من به عنوان مدیرعامل شرکت نمی‌توانستم هنگام بارگیری یا تخلیه بار حضور داشته باشم. هنوز هم زنان در خیلی از محیط‌ها اجازه ورود ندارند، مانند خطوط تولید خودروسازی. با اینکه هیچ قانونی وجود ندارد اما سلایق مختلف باعث به وجود آمدن محدودیت‌هایی برای زنان می‌شود.

به نظر شما زنان چطور می‌توانند در عرصه‌های اقتصادی هم پیروز شوند؟
زنان ما از نظر شخصیتی باید توانایی‌، ظرفیت قدرت و مدیریت را در خود تقویت کنند. احساس می‌شود بعضی جاها این توان نیست یا کم است. در یکی از سفرهایم به چین از کارخانه‌ای بزرگ دیدن کردم که ایران‌خودرو در مقابلش خانه‌ای کوچک بود. این کارخانه بزرگ‌ترین کارخانه تولیدی در چین بود. انتظار داشتم یک مرد چهارشانه قد‌بلند میانسال را به عنوان مدیربازرگانی به من معرفی کنند که دیدم یک زن با قد متوسط و لباس‌های ارزان‌قیمت به دیدن من آمد. خیلی ساده بود. هیچ طلایی نداشت و موهایش هم مشکی ساده بود تا جایی که فکر کردم کسی است که سفارش غذا می‌گیرد ولی اشتباه کرده بودم او مدیر بازرگانی آن کارخانه بزرگ بود‌. او آنقدر متواضع بود که وقتی خواستیم از کارخانه دیدن کنیم ساک کاتالوگ‌ها را از من گرفت تا راحت باشم و خودش هم پشت سر ما حرکت کرد. زنان ما هم باید به این ظرفیت برسند و پذیرش کارهای مدیریتی و پست‌های پرقدرت را داشته باشند.

مهم‌ترین رمز موفقیت خود را در چه می‌دانید؟
به نظر من تربیت دوران کودکی برای دختران به‌ویژه خیلی مهم و تاثیر‌گذار است. قالب‌های زبانی در فرهنگ ما تاثیر زیادی دارد، مانند اینکه می‌گویند دختر قشنگم، پسر زرنگم. باید دختران را قوی بار آورد. مادربزرگم در کودکی برای ما قصه‌های شاهنامه می‌خواند و می‌گفت وقتی رستم توانست بر دیو پیروز شود که به یزدان اعتماد کرد و به این ترتیب غیرمستقیم به ما یاد داد که در مواقع سختی و تنگنا غیر از خدا از هیچ‌کس دیگری کمک نگیریم. همچنین پشتکار را از کودکی یاد گرفتم، متاسفانه فرهنگ غنی قصه‌گویی روز به روز کمرنگ‌تر شده و جایش را به بازی‌های کامپیوتری و اینترنت داده است. به عقیده من ادبیات روح را می‌سازد و خانواده‌ها باید به این قضیه توجه ویژه داشته باشند. ضمن اینکه خانواده‌ها هم باید حامی دختران‌شان باشند. خوب یادم است وقتی اولین سفر تجاری‌ام را به چین داشتم تمام فامیل، پدرم را سرزنش کردند که چطور اجازه می‌دهد دخترش تنها به سفر خارجی برود اما پدرم به من اعتماد داشت و اخلاق مرا می‌شناخت. البته دختران نیز باید به خانواده‌هایشان ثابت کنند که می‌توان به آنها اعتماد کرد. همان سفر چین باعث خیلی از تحولات در زندگی من شد. من از اول نگاه کمک‌گیرنده نداشتم و وقتی کسب و کارم خوب شد به خانواده‌ام هم کمک کردم. بزرگ‌ترین کمک خانواده‌ام به من نقش تربیتی صحیح آنها بود که مرا اینگونه مستقل بار آورد.

خیلی از زنان معتقد هستند اگر ازدواج کنند جلوی پیشرفت‌هایشان گرفته می‌شود، نظر شما چیست؟
به عقیده من نقش اصلی زنان هرچقدر هم پیروز باشند، حفظ خانواده است. به نظر من وقتی یک زن می‌تواند در شغلش شاهکار کند که متاهل و دارای فرزند باشد. اگر به تمام محدودیت‌هایی را که جامعه به زن تحمیل کرده مسئولیت‌های همسرداری و مادری را هم اضافه کنید باید به زنان مدال شجاعت داد. برای من انتخاب کسی به عنوان همسر خیلی مهم بود. به نظر من یک انتخاب بد تمام زندگی انسان را تباه می‌کند ولی گزینه مناسب می‌تواند همراه شما در تمام طول زندگی باشد. از آنجا که من هدف‌گذاری‌های بزرگ اقتصادی در زندگی داشتم قطعا به همسری نیاز داشتم که همراه و حامی من باشد و به همین دلیل به همه دخترها توصیه می‌کنم هیچ‌گاه برای ازدواج کردن عجله نکنند و اگر گزینه مناسب پیش آمد ازدواج کنند. ازدواج هیچ وقت دیر نیست. من ۳۲ سالم بود که ازدواج کردم با اینکه در یک خانواده سنتی مذهبی به دنیا آمده بودم و دختران این خانواده‌ها از نوجوانی خواستگار دارند ولی من صبر کردم تا با کسی ازدواج کنم که همراهم باشد. همسرم خیلی مرا درک می‌کند و موقعیت‌های کاری و شرایط بحرانی‌ام را می‌سنجد. ما با هم برای زندگی‌مان برنامه‌ریزی کرده‌ایم.

خودتان در برخورد با فرزند اول‌تان روژین چه تربیتی پیش گرفتید که مانند خودتان در آینده یک زن خودساخته شود؟
دخترم روژین پنج ساله است و یک‌سال بعد از ازدواجم به دنیا آمد اما وقتی دیدم که همسرم خیلی بچه دوست دارد، دومی را هم باردار شدم که دوقلو پسر شدند. همسرم هم خیلی مرا در این راه همراهی کرد. وقتی روژین به دنیا آمد،‌ دو هفته استراحت کردم و بعد اتاق کناری دفتر کارم را مثل اتاق کودک تزئین کردم و یک پرستار خوب استخدام کردم تا بچه‌ام پیش من بزرگ شود. دو سال و نیم وضع به همین منوال گذشت تا اینکه روژين الان همراه من سرکار می‌آید و محیط کار من روی هوش‌اش خیلی تاثیر گذاشته به طوری که در حال حاضر کاملا کار با کامپیوتر را بلد است. من هم سعی می‌کنم برایش زیاد کتاب داستان بخوانم و قصه‌های آموزنده را انتخاب می‌کنم.

چی شد که به فکر تاسیس موسسه خیریه مهرآفرین افتادید؟
به نظرم کسب و کار صرف هم خوب نیست. ارزشمند وقتی است که نگاه سومی هم وجود داشته باشد و آن نگاه سوم تاثیر تو در جامعه‌ات است و من نتیجه کار خیری را که کرده‌ام به خوبی در زندگی شخصی‌ام می‌بینم. وقتی به خلق خدمت می‌کنم احساس می‌کنم که کائنات هم به من کمک می‌کنند. من نسبت به مردم سختگیر نیستم و هدف از تاسیس این خیریه در سال ۱۳۸۴ هم کمک به افراد نیازمند و کودکان است. این مؤسسه تلاش خود را بر مبنای «مشارکت مردمی در امور نیکوکاری»، «کارآفرینی اجتماعی» و مفاهیم آن، بنا کردم و توانمندسازی و پشتیبانی از زنان نیازمند و آسیب‌پذیر (بی‌سرپرست و بد‌سرپرست) و کودکان بازمانده از تحصیل به ویژه کودکان کار و خیابان از مهم‌ترین اهداف تاسیسش است. من حالا به جای آنکه مادر سه فرزند باشم، مادر بیشتر از ۴۶۰۰ بچه هستم و این لذتی است که هیچ وقت نمی‌توانم جایگزینی برای آن پیدا کنم. من تا حالا جان ۱۰۴ کودک را از مرگ نجات دادم، از کودکان تحت اعدام گرفته تا کارتون‌خواب‌ها، بیمارها و کودکانی که دچار کودک‌آزاری شده‌اند. یکی از شروط ازدواج من هم این بود که یک‌چهارم درآمدم را به موسسه مهرآفرین اختصاص دهم‌.

وقتی هم برای مسافرت دارید؟
قبل از ازدواج سفرهای تفریحی زیاد می‌رفتم چون معتقد بودم سفر ذهن آدم را خلاق می‌کند و می‌توانستم از سفرهایم ایده‌های جدید بگیرم ولی الان سفرهایم بیشتر تفریحی –تجاری است. هرچند که با وجود تحریم‌ها از تعداد سفرهای من هم کاسته شده است.

آخرين ويرايش : چهارشنبه ، 7 تیر 1391 ، 14:43
 

Comments 

 
#16 علی 1392-03-22 01:22
اگه زندگی این خانم را مطالعه کنید میفهمید که همه این کارهارو شوهرش انجام داده.ولی به نام خانمش تمام میکنه!!!!نمیدون م چرا!!!!من ایشون رو میشناسم و مطمئنم!!
 
 
#15 هما 1392-02-12 10:42
صد در صد اسشان میتونن یک الگو باشن اگه ماایرانیها اینقدر تنک نظر نباشیم
 
 
#14 اhoma 1392-02-12 10:40
اول آرزوی من سلامتی خانم دانشوره که به فعالیتهاشون ادامه بدن.دوم باید ببینمش دستشو ببوسم و کلی چیز یاد بگیرممنم یک ذره کوچولو تو خط تجارت وخدمت به دیگران هستم.
 
 
#13 محمود 1391-11-13 10:18
ایشون الگوی خوبی واسه ثروتمندان جامعه هستن. زنان پولدار جامعه باید چنین شخصیت ممتازی رو الگو قرار دهند.
ولی به شخصه ابدا توصیه نمی کنم دختران و زنان با وضع مالی ضعیف و متوسط ایشون رو الگو قرار دهند. چون نمی رسن بعد افسردگی می گیرن :))
 
 
#12 نیلوفر 1391-11-13 00:04
متاسفم برای کسایی که برای دلداری دادن به ضعفهاو کمبودهای خودشون دنبال عیب گذاشتن روی کسایی میگردن که همه نداشته های اونها رو یکجا دارن. بهتره به جای این عقده ای بازی ها یکم تلاش کنید که شما هم به خواسته هاتون برسید. اینجوری بهتر نیست؟
 
 
#11 مهدی 1391-10-26 12:19
سلام به همه دوستان.
بر خود واجب و لازم میدانم از تلاش و پشتکار سرکار خانم فاطمه دانشور تشکر و قدردانی نمایم .
به تازه گی و خیلی اتفاقی و از طریق اینترنت زندگی و سرگذشت ایشان را مطالعه کردم و لینک مطلب را برای بسیاری از دوستانم فرستادم .
یقیناً بانویی نیک سیرت ، جسور و آهنین اراده مثل ایشان الگوی مناسبی برای افرادی مانند بنده می باشد.

انشالله فرصتی برای ملاقات با این بانوی پر افتخار ایرانی و استفاده از تجربیات ایشان برایم فراهم آید .
سلامتی و شادکامی را برای ایشان و خانواده محترمشان آرزومندم .
 
 
#10 پریساپربیا 1391-10-14 01:59
من عاسق این خانم و جسارتشم,مطمینم من هم به این جایگاه مبرسم.امین
 
 
#9 1 1391-09-13 14:46
من واقعا متاسفم.نظرات بسیار غیر منطقی است .من به شخصه به وجود چنین زنانی افتخار می کنم وامیدوارم توکل تلاش و جسارت را از این بانوی با وقار ایرانی بیاموزیم.
در ضمن دوست خوبم فکر می کنم متوجه منظور ایشان نشدید .بله ازدواج در سنین پایین تر بهتر از سنین بالا است ولی مهمتر از مسئله سن انتخاب صحیح و به جا است .
 
 
#8 حمید 1391-08-01 16:40
جالب حتی یک نفر هم از این خانم تعریف نکرده.شما بی خردان منو یاد ضرب المثل گربه دستش به گوشت نمی رسید می گفت بو میده میندازید.
هر موقع تونسید یک هزارم درآمد این خانم را داشته باشید اون موقع شروع به ایراد گرفتن از این خانم بکنید.
برای همه شما متاسفمو تا وقتی که این نگرش را دارید هموتره فقیر و ته کاسه لیس باقی می مونید.
 
 
#7 7 1391-04-08 18:31
کاملا نظرات دوستان رو تایید میکنم ایشون نمیتونن الگو برای دیگران باشن
 

Add comment